به اسم  تو! به آنکه در توست! برای تو می نویسم. بشنو! صدای بی صدا رو، که به آنچه هست،اشاره می کنه!

ماه در آغازه، هنوز نیمرخش کامل نشده، و شب به پایان نزدیکه و هنوز روز نتابیده! من در آغاز و پایان به تو فکر می کنم، کجایی؟


شاید هنوز گاه پرسیدن نیست. رازها مشتاق شنیدن اند، رمزها در انتظار گشودن اند، اما تو بگو، چه کسی صدا میزنه، بی آنکه صداشو بشنویم و ردپاشو ببینیم.

بارون کلمه کلمه در حال باریدنه، درختا کلمه کلمه در حال سبز شدن اند، چشمه ها کلمه کلمه در حال جوشیدن اند، کوه ها کلمه کلمه در حال ایستادن اند، ستاره ها کلمه کلمه در حال تابیدن اند، خورشید کلمه کلمه در حال سوختن! کویر، جنگل، دریا، رود، پرنده، در حال افشای رمزی هستند تا شاید روزی یا شبی، آن را بشنویم. کسی رمزها رو نمی خونه!

بارون ببار، به نام روح آب بر زمین بنویس، همه آنچه را که باید خواند. روح امین، در جستجوی دریافته! اگر فقط یه نفر، دریابه، یک به اضافه تو می شه  بی نهایت. . . اون وقت حقیقت چاره ای جز ظهور نداره!

بشنو، همه آنچه نیست رو، تا هست موجود بشه! همه آنچه هست رموز حقیقت اند. خدا با کلمات دم به دم، دم از نور می زنه، و نور همون آگاهی و بصیرته که به هر سیاهی که بتابه، روشن می شه!عینک



تاريخ : پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : لاله | نظرات ()

  • گلوله
  • قالب پرشین بلاگ
  • ضایعات